پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۶

از وصل هر گل در چمن، چون غنچه دامان چیده‌ام

جمعیت دل را در آن زلف پریشان چیده‌ام

ریزد به دامن دیده خون، من ریزم از دامن برون

او بهر دامان چیده گل، من گل ز دامان چیده‌ام

تا برده ترک غمزه‌ات، دستی به قربان کمان

چون ترکشت پهلوی هم، در سینه پیکان چیده‌ام

چون دیده آیینه‌ام مژگان نمی‌آید به هم

از بس که شوق دیدنت در چشم حیران چیده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۸کم خمار بگیرد، اگر شراب شوم
  2. شمارهٔ ۴۰۹..............................
  3. شمارهٔ ۴۱۰حیرانم از افسردگی، در کار و بار خویشتن
  4. شمارهٔ ۴۱۱مباش غره به عهد قدیم و یار کهن
  5. شمارهٔ ۴۱۲شرط بود کفر و دین، هر دو به هم داشتن
  6. شمارهٔ ۴۱۳توان غم تو ز جان خراب دزدیدن
  7. شمارهٔ ۴۱۴بیا ای عشق، ننگ عافیت از سرم وا کن
  8. شمارهٔ ۴۱۵در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.