پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۹

..............................

..............................انه‌ای دارم

مخندید ای حریفان گر شمردم از شما خود را

نیم گر مست، باری گریه مستانه‌ای دارم

ز چنگ من صبا زلفش نگیرد چون به آسانی؟

که من بسیار کم طالع‌تر از خود، شانه‌ای دارم

سراغ عافیت می‌گیرم از هرکس که می‌بینم

تلاش آشنایی باز با بیگانه‌ای دارم

به بزم دیگران تا کی چراغ انجمن باشی؟

شبی از در درآ ای شمع، من هم خانه‌ای دارم

حریفان مست و مینا سرکش و ساقی‌ست بی‌پروا

درین مجلس ز خونگرمان، همین پروانه‌ای دارم

چرا افکنده‌اید از چشمم ای طفلان نمی‌دانم

به سنگم پرسشی، من هم دل دیوانه‌ای دارم

به فرقم چون نگیرد طایر غم، آشیان قدسی؟

که در دامان خود از اشک، مشت دانه‌ای دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۱مباش غره به عهد قدیم و یار کهن
  2. شمارهٔ ۴۱۲شرط بود کفر و دین، هر دو به هم داشتن
  3. شمارهٔ ۴۱۳توان غم تو ز جان خراب دزدیدن
  4. شمارهٔ ۴۱۴بیا ای عشق، ننگ عافیت از سرم وا کن
  5. شمارهٔ ۴۱۵در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من
  6. شمارهٔ ۴۱۶سینه پیش غم جانانه چه خواهد بودن
  7. شمارهٔ ۴۱۷تا به کی چون ماه در مشکین نقاب افروختن
  8. شمارهٔ ۴۱۸چرخ چون کشتی رود بر روی آب از چشم من
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.