پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

شرط بود کفر و دین، هر دو به هم داشتن

دل به صمد باختن، رو به صنم داشتن

گر نبود عشق هم، فرض بود مرد را

فال محبت زدن، نیت غم داشتن

ظلم بود سینه را، داشت ز افغان جدا

حیف بود دیده را، دور ز نم داشتن

فال رهایی مزن، زانکه نشان بدی‌ست

پای کشیدن ز گل، دست ز غم داشتن

کیسه تهی خوشترم، ورنه به اشکم رسد

هر مژه بر هم زدن، حاصل یم داشتن

رند گدا کی کند، ترک کلاه و عصا؟

لازمه خسروی‌ست، چتر و علم داشتن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴بیا ای عشق، ننگ عافیت از سرم وا کن
  2. شمارهٔ ۴۱۵در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من
  3. شمارهٔ ۴۱۶سینه پیش غم جانانه چه خواهد بودن
  4. شمارهٔ ۴۱۷تا به کی چون ماه در مشکین نقاب افروختن
  5. شمارهٔ ۴۱۸چرخ چون کشتی رود بر روی آب از چشم من
  6. شمارهٔ ۴۱۹خموش می‌کند دلیر تماشای ماه من
  7. شمارهٔ ۴۲۰من نمی‌گویم به چشمم نه قدم، یا بر زمین
  8. شمارهٔ ۴۲۱می‌شود هر دم پریشان زلف بر رخسار او
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.