پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۷

تا به کی چون ماه در مشکین نقاب افروختن

زلف یک سو کن که بیند آفتاب، افروختن

بس که اشک گرم از دامان مژگان ریختم

عرف شد در عهد ما آتش ز آب افروختن

هرکه از عشق منش پرسد، کند انکار، لیک

می‌کند خاطرنشانش در نقاب افروختن

ما چو خم از باده لبریز و همان بر حال خویش

تنگ ظرفان و به یک جام شراب افروختن

بی مه روی تو باشد کار ما شب تا به روز

از هجوم اشک، مژگان چون شهاب افروختن

بی مه روی تو باشد کار ما شب تا به روز

از هجوم اشک، مژگان چون شهاب افروختن

یافتی در بزم وصلش راه، قدسی زیبدت

آتش غیرت به جان شیخ و شاب افروختن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۹خموش می‌کند دلیر تماشای ماه من
  2. شمارهٔ ۴۲۰من نمی‌گویم به چشمم نه قدم، یا بر زمین
  3. شمارهٔ ۴۲۱می‌شود هر دم پریشان زلف بر رخسار او
  4. شمارهٔ ۴۲۲مردم ز تیرگی، نفسی بی‌نقاب شو
  5. شمارهٔ ۴۲۳جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟
  6. شمارهٔ ۴۲۴فتنه‌ای هر لحظه برمی‌خیزد از مژگان تو
  7. شمارهٔ ۴۲۵..............................
  8. شمارهٔ ۴۲۶به دل غمی چو نداری، به سینه داغ منه
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.