پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۳

جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟

خاکم به سر اگر نکنم جان فدای تو

پنهان ز غیر، شب همه شب با چراغ چشم

در کوچه تو می‌طلبم نقش پای تو

پروا نمی‌کنی و من از ناله‌های شب

پر کرده گوش چرخ ز دست جفای تو

دل می‌بری و فکر اسیران نمی‌کنی

بیچاره آن کسی که شود مبتلای تو

دوش از تو بوی مهر و وفایی شنیده‌ام

گرد سر تو گردم و مهر و وفای تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۵..............................
  2. شمارهٔ ۴۲۶به دل غمی چو نداری، به سینه داغ منه
  3. شمارهٔ ۴۲۷خوی تو در جفا شکسته
  4. شمارهٔ ۴۲۸در سینه دل غمین فتاده
  5. شمارهٔ ۴۲۹عاشقی، بر بستر آسودگی پهلو منه
  6. شمارهٔ ۴۳۰شاد باش ای دل که خود را خوب رسوا کرده‌ای
  7. شمارهٔ ۴۳۱از تو دلها همه ناشاد و تو هم شاد نه‌ای
  8. شمارهٔ ۴۳۲کشته‌ای اول به نازم، باز خندان گشته‌ای
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.