پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۸

در سینه دل غمین فتاده

خود گو چه کنم، چنین فتاده

از کینه خلق، در هراسم

زان چین که بر آستین فتاده

جز عشق بتان که گیردش دست؟

زاهد که به ننگ دین فتاده

بر گرد لبت بنفشه شد سبز؟

یا مور در انگبین فتاده

در کوی تو آفتاب از شوق

غش کرده و بر زمین فتاده

از دولت عشق، سینه من

چون کوی تو دلنشین فتاده

پروانه طبیعت است قدسی

تا بر دل آتشین فتاده

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۰شاد باش ای دل که خود را خوب رسوا کرده‌ای
  2. شمارهٔ ۴۳۱از تو دلها همه ناشاد و تو هم شاد نه‌ای
  3. شمارهٔ ۴۳۲کشته‌ای اول به نازم، باز خندان گشته‌ای
  4. شمارهٔ ۴۳۳یار بی‌پروا و ما را آرزوی دل بسی
  5. شمارهٔ ۴۳۴به نومیدی خوشم، ناکامی‌ام کام است پنداری
  6. شمارهٔ ۴۳۵ای عندلیب وصل، هم‌آواز کیستی
  7. شمارهٔ ۴۳۶بهار رفت و نچیدم گل از بر رویی
  8. شمارهٔ ۴۳۷ز مو ضعیف‌ترم از غم میان کسی
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.