پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۷

ز مو ضعیف‌ترم از غم میان کسی

به هیچ قانعم از حسرت دهان کسی

خدای را مددی، تا کی از شکنجه هجر

چو شمع، تاب خورد مغز استخوان کسی

سرم به سجده گردون فرو نمی‌آید

رخ نیاز من و خاک آستان کسی

حدیث مهر تو آید چو بر زبان، چه عجب

اگر چو شمع جهد آتش از زبان کسی

نظر به غنچه کنی با تهی دلی، چه کند

چو گر لاله نشود داغ، مهربان کسی؟

نه خار غنچه به دستم، نه داغ لاله به دل

نشد که برخورم از باغ و بوستان کسی

زهی ستاره قدسی، که دوش دیده ازو

هزار لطف که نگذشته در گمان کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۹چو شمع امشب مرا در محفلش بار است پنداری
  2. شمارهٔ ۴۴۰به هوای صید یک ره، به گذار ما نیایی
  3. شمارهٔ ۴۴۱ما چو پروانه نسوزیم به داغ غلطی
  4. شمارهٔ ۴۴۲از ره به خواهش دل شیدا چه می‌روی
  5. شمارهٔ ۴۴۳گر چو شمع آتش برآید از گریبان کسی
  6. شمارهٔ ۴۴۴نخیزد از دل مرغان باغ، افغانی
  7. شمارهٔ ۴۴۵تا چند از پی دل شیدا رود کسی
  8. شمارهٔ ۴۴۶تاوان قتل صید زبون نیست بر کسی
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.