پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۰

به هوای صید یک ره، به گذار ما نیایی

تو که صید قدس گیری به شکار ما نیایی

رقم شهادت ما، دگری به دست دارد

اگر ای اجل بدانی، به شکار ما نیایی

برو ای صبا به شیرین، ز روان کوهکن گو

که شدی چو یار خسرو، به مزار ما نیایی!

سر کوی می پرستان، ز پیاله نیست خالی

تو که مرد پارسایی، به جوار ما نیایی!

مفریب وقت مردن، به امید وعده ما را

که تو شمع بزم غیری، به مزار ما نیایی

ز گمان هلاک گشتم، ز چه خیلی و چه نامی

که بیفکنی و بر سر چو سوار ما نیایی

تو غافلی ز قاتل، چه روی به پای تیغش

به همین که کشته گردی، به شمار ما نیایی

برو ای جوان ز پیشم، که اگر فرشته گردی

به نظر ز خوبرویی، چو نگار ما نیایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۲از ره به خواهش دل شیدا چه می‌روی
  2. شمارهٔ ۴۴۳گر چو شمع آتش برآید از گریبان کسی
  3. شمارهٔ ۴۴۴نخیزد از دل مرغان باغ، افغانی
  4. شمارهٔ ۴۴۵تا چند از پی دل شیدا رود کسی
  5. شمارهٔ ۴۴۶تاوان قتل صید زبون نیست بر کسی
  6. شمارهٔ ۴۴۷سرم شد باز گرم از مژده بیجای سودایی
  7. شمارهٔ ۴۴۸من و تا روز، هر شب در فراق چشم میگونی
  8. شمارهٔ ۴۴۹نوشم ز بس چو باده، ز پیمانه، دوستی
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.