پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۲

از ره به خواهش دل شیدا چه می‌روی

گر عاشقی، به کوی تمنا چه می‌روی

در گل گرفته‌ام در و بام ترا ز اشک

دیگر به باغ، بهر تماشا چه می‌روی

بی بوی پیرهن مبر از گریه نور چشم

چون باد شرطه نیست، به دریا چه می‌روی

خواهد کشید پرده ز رخ، گل به وقت خویش

ای باد صبحدم، به تقاضا چه می‌روی

یوسف نه‌ای تو، طاقت زندانت از کجاست

بی پرده پیش چشم زلیخا چه می‌روی

دامن گرفتن تو چنان آیدم، که کس

پرسد ز آفتاب که تنها چه می‌روی

کمتر ز لاله‌ای نتوان بود در جهان

بی داغ دل، به دامن صحرا چه می‌روی

عالم ز تو خراب شد ای اشک پرده‌در

بس کن، پی برهنه به یغما چه می‌روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۴نخیزد از دل مرغان باغ، افغانی
  2. شمارهٔ ۴۴۵تا چند از پی دل شیدا رود کسی
  3. شمارهٔ ۴۴۶تاوان قتل صید زبون نیست بر کسی
  4. شمارهٔ ۴۴۷سرم شد باز گرم از مژده بیجای سودایی
  5. شمارهٔ ۴۴۸من و تا روز، هر شب در فراق چشم میگونی
  6. شمارهٔ ۴۴۹نوشم ز بس چو باده، ز پیمانه، دوستی
  7. شمارهٔ ۴۵۰چند جفا شیوه و عادت کنی؟
  8. شمارهٔ ۴۵۱آرزوی ما کند با مدعا بیگانگی
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.