پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۶

تاوان قتل صید زبون نیست بر کسی

منت برای قطره خون نیست بر کسی

کافی‌ست شوق کشته‌شدن خونبها مرا

در روز حشر، دعوی خون نیست بر کسی

هرکس به قدر همت خود می‌کشد جفا

هرگز ستم ز همت دون نیست بر کسی

عاقل کسی بود که کند غربت اختیار

از کشوری که دست جنون نیست بر کسی

ای غم به خانه دل قدسی وطن مکن

تعمیر این خرابه، شگون نیست بر کسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۸من و تا روز، هر شب در فراق چشم میگونی
  2. شمارهٔ ۴۴۹نوشم ز بس چو باده، ز پیمانه، دوستی
  3. شمارهٔ ۴۵۰چند جفا شیوه و عادت کنی؟
  4. شمارهٔ ۴۵۱آرزوی ما کند با مدعا بیگانگی
  5. شمارهٔ ۴۵۲نماند در بدنم جان ز جستجوی گلی
  6. شمارهٔ ۴۵۳چنان افتاده‌ام از کار، بهر لاله رخساری
  7. شمارهٔ ۴۵۴نکردم از سر کویت به هیچ گلشن روی
  8. شمارهٔ ۴۵۵دل ز بیداد تو رو کرد به آبادانی
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.