پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۱

آرزوی ما کند با مدعا بیگانگی

عشق را باشد نصیب از آشنا بیگانگی

کی شود روشن بجز از خاک کویت دیده‌ام؟

چشم عاشق را بود با توتیا بیگانگی

خفتگان خاک را دیگر که جان آرد به تن؟

گر کند در حشر، زلفت با صبا بیگانگی

ما ازان عشق آشنایانیم کاندر کیش ما

از دو عالم، جز غمت، باشد روا بیگانگی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۳چنان افتاده‌ام از کار، بهر لاله رخساری
  2. شمارهٔ ۴۵۴نکردم از سر کویت به هیچ گلشن روی
  3. شمارهٔ ۴۵۵دل ز بیداد تو رو کرد به آبادانی
  4. شمارهٔ ۴۵۶می‌کنم در بوستان با عندلیبان شیونی
  5. شمارهٔ ۴۵۷چو باد صبح گذشتم به گرد هر چمنی
  6. شمارهٔ ۴۵۸هرگوشه چو مینا، صنم حور سرشتی
  7. شمارهٔ ۴۵۹چون سراپا همه را هست به سوداش سری
  8. شمارهٔ ۴۶۰به دل نمی‌گذری، تا کجا گذر داری
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.