پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۵۴

نکردم از سر کویت به هیچ گلشن روی

بود خلاف مروت که پوشی از من روی

من و تو چون قدح و باده آشنای همیم

من از تو چشم نمی‌پوشم و تو از من روی

به سوی من نظر اختران چنان بستند

که آفتاب نمی‌آردم به روزن روی

فروغ نور تجلی‌ست هرکجا نگرم

کلیم‌وار ندارم به نار ایمن روی

درین زمانه چنان رو ز کس نمی‌بینم

که برنیاوردم زخم تیر، بر تن روی

ندیدم از در سنگین‌دلان چنان رویی

ز عکس خویش ببینم مگر در آهن روی

ز فیض گریه ابرم ملول، می‌خواهم

که برق، خنده‌زنان آردم، به خرمن روی

چگونه محرم این بوستان شوم، که به فرض

اگر نسیم شوم، غنچه گیرد از من روی

ز گریه‌ام نبود روی دامن صحرا

ز بس که سیل سرشکم کند به دامن روی

مباش بر در ارباب روزگار خموش

منه به حلقه ماتم، مگر به شیون روی

اگر شود که ز رخسار پرده برداری

عجب که سوی بت آرد دگر برهمن روی

سر نزاع ندارم به هیچ‌کس قدسی

ز روی دوستی آرم مگر به دشمنی روی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۶می‌کنم در بوستان با عندلیبان شیونی
  2. شمارهٔ ۴۵۷چو باد صبح گذشتم به گرد هر چمنی
  3. شمارهٔ ۴۵۸هرگوشه چو مینا، صنم حور سرشتی
  4. شمارهٔ ۴۵۹چون سراپا همه را هست به سوداش سری
  5. شمارهٔ ۴۶۰به دل نمی‌گذری، تا کجا گذر داری
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.