پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۸

من و تا روز، هر شب در فراق چشم میگونی

به دل پیکان پر زهری، به لب پیمانه خونی

ز عکس عارض جانان، شود هر ذره خورشیدی

ز خوناب سرشک من، شود هر قطره جیحونی

مخوان افسانه وز من پرس اوضاع محبت را

که نبود عشقبازی کار هر فرهاد و مجنونی

پی نظّاره‌اش از ناز می‌کشتی ملایک را

اگر می‌داشتی رضوان چو قدت نخل موزونی

مسیحا کی تواند برد از نیرنگ عشقت جان؟

محبت را صد اعجازست تضمین در هر افسونی

ز حسرت میرم و سوی تو هرگز نامه ننویسم

که بر خود رشک ورزم، گر شود آگه به مضمونی

خیالت گوییا امشب دلی را مضطرب دارد

که غیرت بر دلم هر لحظه می‌آرد شبیخونی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۵۰چند جفا شیوه و عادت کنی؟
  2. شمارهٔ ۴۵۱آرزوی ما کند با مدعا بیگانگی
  3. شمارهٔ ۴۵۲نماند در بدنم جان ز جستجوی گلی
  4. شمارهٔ ۴۵۳چنان افتاده‌ام از کار، بهر لاله رخساری
  5. شمارهٔ ۴۵۴نکردم از سر کویت به هیچ گلشن روی
  6. شمارهٔ ۴۵۵دل ز بیداد تو رو کرد به آبادانی
  7. شمارهٔ ۴۵۶می‌کنم در بوستان با عندلیبان شیونی
  8. شمارهٔ ۴۵۷چو باد صبح گذشتم به گرد هر چمنی
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.