پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۴۳

گر چو شمع آتش برآید از گریبان کسی

به که باشد گردنش بی طوق فرمان کسی

معذرت خواهم، ندانم، یا کنم دعوای خون

گر رسد روز جزا دستم به دامان کسی

کو جنون تا پنجه‌ام قید گریبان بگسلد؟

پیرهن تا کی بود چون غنچه زندان کسی؟

ابر را نشنیده‌ام هرگز ببارد خون، مگر

بر گرفتند آستین از چشم گریان کسی؟

آتش جانسوز، می‌دانم کسی غیر تو نیست

بهر آن سوزم چو بینم داغ بر جان کسی

از حریفان بیشتر بر روی ساقی واله است

از قدح ترسم، نباشد چشم گریان کسی!

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۵تا چند از پی دل شیدا رود کسی
  2. شمارهٔ ۴۴۶تاوان قتل صید زبون نیست بر کسی
  3. شمارهٔ ۴۴۷سرم شد باز گرم از مژده بیجای سودایی
  4. شمارهٔ ۴۴۸من و تا روز، هر شب در فراق چشم میگونی
  5. شمارهٔ ۴۴۹نوشم ز بس چو باده، ز پیمانه، دوستی
  6. شمارهٔ ۴۵۰چند جفا شیوه و عادت کنی؟
  7. شمارهٔ ۴۵۱آرزوی ما کند با مدعا بیگانگی
  8. شمارهٔ ۴۵۲نماند در بدنم جان ز جستجوی گلی
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.