پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۸

هزار حیف که در بوستان رعنایی

شریک نکهت گل شد نسیم هرجایی

به چشم مرغ چمن، داغ سنگ بر پهلو

نکوترست بر سر گل ز تماشایی

نماند از مژه محروم، دیده ساغر

کند چو حسن تمام تو، مجلس‌آرایی

هزاربار فزون آزموده‌ام دل را

نمی‌کند نفسی بی بتان شکیبایی

بتان شهر نهادند داغ بر دل من

چو لاله نیست مرا داغ سینه، صحرایی

به آفتاب پس از صبح کس نپردازد

ز خانه پیشتر از صبح اگر برون آیی

پیام من همه شب ناله می‌برد به درش

چه احتیاج پی نامه، خامه فرسایی؟

رفیق من نشود غیر غم کسی قدسی

کجاست غم که به جان آمدم ز تنهایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۴۰به هوای صید یک ره، به گذار ما نیایی
  2. شمارهٔ ۴۴۱ما چو پروانه نسوزیم به داغ غلطی
  3. شمارهٔ ۴۴۲از ره به خواهش دل شیدا چه می‌روی
  4. شمارهٔ ۴۴۳گر چو شمع آتش برآید از گریبان کسی
  5. شمارهٔ ۴۴۴نخیزد از دل مرغان باغ، افغانی
  6. شمارهٔ ۴۴۵تا چند از پی دل شیدا رود کسی
  7. شمارهٔ ۴۴۶تاوان قتل صید زبون نیست بر کسی
  8. شمارهٔ ۴۴۷سرم شد باز گرم از مژده بیجای سودایی
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.