پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۶

بهار رفت و نچیدم گل از بر رویی

گذشت عید و ندیدم هلال ابرویی

گشاده‌روی به هر در شدم چو آینه، لیک

چو پشت آینه از کس نیافتم رویی

از آن مقید ضعفم که در ضعیفیها

ز خویش در غلط افتم به تار گیسویی

جفا کشیدن فرهاد اگر قبولت نیست

به بیستون رو و دریاب دست و بازویی

نیم به رشک ز سامان غنچه، چون من هم

چو لاله دارم از اسباب داغ، پهلویی

ز ضعف، بر دل مجروح خود گران شده‌ام

چنان که خشک شود بر جراحتی، مویی

هلاک مشرب آن بیدلم که چون قدسی

نمی‌کشد به بهشتش دل از سر کویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۸هزار حیف که در بوستان رعنایی
  2. شمارهٔ ۴۳۹چو شمع امشب مرا در محفلش بار است پنداری
  3. شمارهٔ ۴۴۰به هوای صید یک ره، به گذار ما نیایی
  4. شمارهٔ ۴۴۱ما چو پروانه نسوزیم به داغ غلطی
  5. شمارهٔ ۴۴۲از ره به خواهش دل شیدا چه می‌روی
  6. شمارهٔ ۴۴۳گر چو شمع آتش برآید از گریبان کسی
  7. شمارهٔ ۴۴۴نخیزد از دل مرغان باغ، افغانی
  8. شمارهٔ ۴۴۵تا چند از پی دل شیدا رود کسی
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.