پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۴

به نومیدی خوشم، ناکامی‌ام کام است پنداری

دلم را بی سرانجامی سرانجام است پنداری

شراب ناامیدی خوش گوارا شد مزاجم را

حریفان را می وصل تو در جام است پنداری

میان روز و شب، بی دوستان فرقی نمی‌بینم

به چشمم اول صبح آخر شام است پنداری

به گوشم امشب آواز جرس نزدیک می‌آید

ز من تا محمل مقصود، یک گام است پنداری

خیال وصل بستن، بهتر از وصلش کند شادم

نشاط نشاه‌ام در خنده جام است پنداری

ز اهل خانقه قدسی بسی شید و ریا دیدم

به چشمم حلقه توحیدشان دام است پنداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۶بهار رفت و نچیدم گل از بر رویی
  2. شمارهٔ ۴۳۷ز مو ضعیف‌ترم از غم میان کسی
  3. شمارهٔ ۴۳۸هزار حیف که در بوستان رعنایی
  4. شمارهٔ ۴۳۹چو شمع امشب مرا در محفلش بار است پنداری
  5. شمارهٔ ۴۴۰به هوای صید یک ره، به گذار ما نیایی
  6. شمارهٔ ۴۴۱ما چو پروانه نسوزیم به داغ غلطی
  7. شمارهٔ ۴۴۲از ره به خواهش دل شیدا چه می‌روی
  8. شمارهٔ ۴۴۳گر چو شمع آتش برآید از گریبان کسی
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.