پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۳۲

کشته‌ای اول به نازم، باز خندان گشته‌ای

می‌توان دانست کز قتلم پشیمان گشته‌ای

من طلبکار توام با چشم در دیر و حرم

تو مرا در سینه همچون روح پنهان گشته‌ای

بعد ایامب که پیشش یافتی راه سخن

عرض حال خویش کن ای دل، چه حیران گشته‌ای؟

مرهم الماس ای دل بسته‌ای بر زخم خویش

کرده‌ای با درد خو، فارغ ز درمان گشته‌ای

از قبول عشق، قدسی کس مبادا بی‌نصیب

نیست جای غم که رد کفر و ایمان گشته‌ای

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۳۴به نومیدی خوشم، ناکامی‌ام کام است پنداری
  2. شمارهٔ ۴۳۵ای عندلیب وصل، هم‌آواز کیستی
  3. شمارهٔ ۴۳۶بهار رفت و نچیدم گل از بر رویی
  4. شمارهٔ ۴۳۷ز مو ضعیف‌ترم از غم میان کسی
  5. شمارهٔ ۴۳۸هزار حیف که در بوستان رعنایی
  6. شمارهٔ ۴۳۹چو شمع امشب مرا در محفلش بار است پنداری
  7. شمارهٔ ۴۴۰به هوای صید یک ره، به گذار ما نیایی
  8. شمارهٔ ۴۴۱ما چو پروانه نسوزیم به داغ غلطی
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.