پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۴

فتنه‌ای هر لحظه برمی‌خیزد از مژگان تو

آسمان از فتنه معزول است در دوران تو

من که می‌گردم ز دور، آسوده نگذارد مرا

حال چشمت چیست یا رب پهلوی مژگان تو

کی گرفتار غمت فارغ بود، در خاک هم

بگسلد پیوند جان و نگسلد پیمان تو

دست من باد از گریبان پاره کردن بی‌نصیب

گر شود کوته به صد شمشیر از دامان تو

بی تو شبها سیر دلهای پریشان می‌کند

جز خیالت کس ندارد طاقت حرمان تو

چون نسوزد استخوان من، که خون افتاده است

در میان دیده و دل بر سر پیکان تو

رشک بر نظّاره میزان برم در کار عشق

این که یک چشمش بود محو و دگر حیران تو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۶به دل غمی چو نداری، به سینه داغ منه
  2. شمارهٔ ۴۲۷خوی تو در جفا شکسته
  3. شمارهٔ ۴۲۸در سینه دل غمین فتاده
  4. شمارهٔ ۴۲۹عاشقی، بر بستر آسودگی پهلو منه
  5. شمارهٔ ۴۳۰شاد باش ای دل که خود را خوب رسوا کرده‌ای
  6. شمارهٔ ۴۳۱از تو دلها همه ناشاد و تو هم شاد نه‌ای
  7. شمارهٔ ۴۳۲کشته‌ای اول به نازم، باز خندان گشته‌ای
  8. شمارهٔ ۴۳۳یار بی‌پروا و ما را آرزوی دل بسی
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.