پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۲

مردم ز تیرگی، نفسی بی‌نقاب شو

روزم سیاه شد، مدد آفتاب شو

بی فیض شعله، قرب خرابات مشکل است

خواهی رسی به مجلس مستان، کباب شو

تعمیر این خرابه، شگون نیست بر کسی

دیگر نمی‌خورم غم دل، گو خراب شو

لب خشک بایدم ز جهان شد، مرا که گفت

چون تشنگان فریفته این سراب شو؟

قدسی کسی که او مژه‌ای تر نمی‌کند

گو چون حباب، چشمش ازین شرم آب شو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۴فتنه‌ای هر لحظه برمی‌خیزد از مژگان تو
  2. شمارهٔ ۴۲۵..............................
  3. شمارهٔ ۴۲۶به دل غمی چو نداری، به سینه داغ منه
  4. شمارهٔ ۴۲۷خوی تو در جفا شکسته
  5. شمارهٔ ۴۲۸در سینه دل غمین فتاده
  6. شمارهٔ ۴۲۹عاشقی، بر بستر آسودگی پهلو منه
  7. شمارهٔ ۴۳۰شاد باش ای دل که خود را خوب رسوا کرده‌ای
  8. شمارهٔ ۴۳۱از تو دلها همه ناشاد و تو هم شاد نه‌ای
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.