پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۲۱

می‌شود هر دم پریشان زلف بر رخسار او

کز پریشان خاطری یادش دهد هر تار او

از بیابان محبت سرسری مگذر چو باد

کز گریبان گل دمد، دامن چو گیرد خار او

بر سر کویش مسیحا تن به بیماری دهد

تا کند چون ناتوانان تکیه بر دیوار او

باغ امید مرا ترسم نماند میوه‌ای

ناامیدی چند سازد رخنه در دیوار او؟

خشت خشت خانه گل را صبا بر باد داد

با وجود آنکه عمری بود خود معمار او

در میان خنده، چشم گل ز شبنم شد پر آب

صبحدم چون کرد بلبل ناله‌ای در کار او

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۳جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟
  2. شمارهٔ ۴۲۴فتنه‌ای هر لحظه برمی‌خیزد از مژگان تو
  3. شمارهٔ ۴۲۵..............................
  4. شمارهٔ ۴۲۶به دل غمی چو نداری، به سینه داغ منه
  5. شمارهٔ ۴۲۷خوی تو در جفا شکسته
  6. شمارهٔ ۴۲۸در سینه دل غمین فتاده
  7. شمارهٔ ۴۲۹عاشقی، بر بستر آسودگی پهلو منه
  8. شمارهٔ ۴۳۰شاد باش ای دل که خود را خوب رسوا کرده‌ای
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.