پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۹

خموش می‌کند دلیر تماشای ماه من

من بعد، چشم آینه و دود آه من

تا چشم باز می‌کنم، از پیش رفته‌ای

چون شمع، کاش بر مژه بودی نگاه من

کوتاه بهترست شب ناامیدی‌ام

مگشا گره ز طره بخت سیاه من

در دیده‌ام ز روی تو آتش فتاده‌است

روشن شود چراغ ز تاب نگاه من

نارسته زرد بود مرا سبزه امید

رنگی نبرده باد خزان از گیاه من

قدسی، نسیم باغچه ناامیدی‌ام

بر گلشن امید، نیفتاده راه من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۱می‌شود هر دم پریشان زلف بر رخسار او
  2. شمارهٔ ۴۲۲مردم ز تیرگی، نفسی بی‌نقاب شو
  3. شمارهٔ ۴۲۳جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟
  4. شمارهٔ ۴۲۴فتنه‌ای هر لحظه برمی‌خیزد از مژگان تو
  5. شمارهٔ ۴۲۵..............................
  6. شمارهٔ ۴۲۶به دل غمی چو نداری، به سینه داغ منه
  7. شمارهٔ ۴۲۷خوی تو در جفا شکسته
  8. شمارهٔ ۴۲۸در سینه دل غمین فتاده
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.