پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۸

چرخ چون کشتی رود بر روی آب از چشم من

خانه ناموس طوفان شد خراب از چشم من

بس که از دیدار خود محروم می‌خواهد مرا

بگذرد شبها خیالش در نقاب از چشم من

شعله خون آلوده آید از دل اخگر برون

گر به روی آتش افشانند آب از چشم من

گر نه سودای گل روی تو می‌پختم، چرا

دوش می‌آمد به جای خون، گلاب از چشم من؟

روز و شب روی تو دارم در نظر، نبود عجب

گر که جای اشک ریزد آفتاب از چشم من

دیده پرخون برون آید به جای گل ز شاخ

گر به گلشن قطره افشاند سحاب از چشم من

گریه‌ام شد مانع نظّاره، روز وصل هم

تا به کی نظّاره باشد در عذاب از چشم من؟

گر کنم قدسی در آتش جای با این اشک گرم

شعله گردد در دل اخگر کباب از چشم من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۲۰من نمی‌گویم به چشمم نه قدم، یا بر زمین
  2. شمارهٔ ۴۲۱می‌شود هر دم پریشان زلف بر رخسار او
  3. شمارهٔ ۴۲۲مردم ز تیرگی، نفسی بی‌نقاب شو
  4. شمارهٔ ۴۲۳جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟
  5. شمارهٔ ۴۲۴فتنه‌ای هر لحظه برمی‌خیزد از مژگان تو
  6. شمارهٔ ۴۲۵..............................
  7. شمارهٔ ۴۲۶به دل غمی چو نداری، به سینه داغ منه
  8. شمارهٔ ۴۲۷خوی تو در جفا شکسته
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.