پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

سینه پیش غم جانانه چه خواهد بودن

پیش سیلاب فنا، خانه چه خواهد بودن

شمع در محفل و گل بر سر بازار نشست

غیرت بلبل و پروانه چه خواهد بودن

از دل ماست پریشانی زلفش، ورنه

سعی باد سحر و شانه چه خواهد بودن

بی‌حجابانه نهد بر لب هرکس لب خویش

مجلس‌آرایی پیمانه چه خواهد بودن

اشک گرمم چه عجب گر به نظرها خوارست؟

کشت آتش‌زده را دانه چه خواهد بودن

گر که با خلق نیامیخته‌ام، معذورم

آشنا با دو سه بیگانه چه خواهد بودن

هیچ در هیچ بود سلطنت روی زمین

اعتبار دو سه ویرانه چه خواهد بودن

کس ندارد خبر یار چو دیوانه عشق

سخن مردم فرزانه چه خواهد بودن

گو کسی گوش مکن بر سخن من قدسی

گفتگوی من دیوانه چه خواهد بودن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸چرخ چون کشتی رود بر روی آب از چشم من
  2. شمارهٔ ۴۱۹خموش می‌کند دلیر تماشای ماه من
  3. شمارهٔ ۴۲۰من نمی‌گویم به چشمم نه قدم، یا بر زمین
  4. شمارهٔ ۴۲۱می‌شود هر دم پریشان زلف بر رخسار او
  5. شمارهٔ ۴۲۲مردم ز تیرگی، نفسی بی‌نقاب شو
  6. شمارهٔ ۴۲۳جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟
  7. شمارهٔ ۴۲۴فتنه‌ای هر لحظه برمی‌خیزد از مژگان تو
  8. شمارهٔ ۴۲۵..............................
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.