پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۵

در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من

ای لاله کاش داغ تو بودی ازان من

از بس که حرف تیغ بتان شد زبانزدم

شد ریشه ریشه چون قلم مو، زبان من

گر پهلویم چو شمع نمی‌داشت، چربیی

کی سوختی به علت، مغز استخوان من؟

در غیرتم که سایه چرا با تو همره است

دنبال کس مباد دل بدگمان من

چشم حسود، بر دل چاکم خورد هنوز

رشکی که بر قفس نخورد آشیان من

بالیده‌ام ز شوق، که مویی نمی‌زند

موی میان او ز تن ناتوان من

هر ناله کز برای تو باشد توان شناخت

یا رب مباد گوش کسی بر فغان من

سررشته محبت اگر آیدم به دست

سوزد چو شمع بر سر آن رشته، جان من

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۷تا به کی چون ماه در مشکین نقاب افروختن
  2. شمارهٔ ۴۱۸چرخ چون کشتی رود بر روی آب از چشم من
  3. شمارهٔ ۴۱۹خموش می‌کند دلیر تماشای ماه من
  4. شمارهٔ ۴۲۰من نمی‌گویم به چشمم نه قدم، یا بر زمین
  5. شمارهٔ ۴۲۱می‌شود هر دم پریشان زلف بر رخسار او
  6. شمارهٔ ۴۲۲مردم ز تیرگی، نفسی بی‌نقاب شو
  7. شمارهٔ ۴۲۳جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟
  8. شمارهٔ ۴۲۴فتنه‌ای هر لحظه برمی‌خیزد از مژگان تو
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.