پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۴

بیا ای عشق، ننگ عافیت از سرم وا کن

دلم را طاقت غم ده، سرم را گرم سودا کن

شب تنهایی‌ام مشرق ز یادش رفته، ای گردون

رهی دیگر برای مطلع خورشید پیدا کن

گل خودروی من، آهنگ سیر بوستان دارد

برو ای دیده و در چشم نرگس خویش را جا کن

مرا خوانی به بزم خود، دهی پهلوی غیرم جا

خسک در دیده‌ام ریزی و گویی گل تماشا کن

اگر خواهی که ره بیرون بری از شام تنهایی

برو چون آسمان هر صبح خورشیدی مهیا کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۶سینه پیش غم جانانه چه خواهد بودن
  2. شمارهٔ ۴۱۷تا به کی چون ماه در مشکین نقاب افروختن
  3. شمارهٔ ۴۱۸چرخ چون کشتی رود بر روی آب از چشم من
  4. شمارهٔ ۴۱۹خموش می‌کند دلیر تماشای ماه من
  5. شمارهٔ ۴۲۰من نمی‌گویم به چشمم نه قدم، یا بر زمین
  6. شمارهٔ ۴۲۱می‌شود هر دم پریشان زلف بر رخسار او
  7. شمارهٔ ۴۲۲مردم ز تیرگی، نفسی بی‌نقاب شو
  8. شمارهٔ ۴۲۳جان چیست کش فدا نکنم از برای تو؟
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.