پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۳

توان غم تو ز جان خراب دزدیدن

اگر ز شعله توان اضطراب دزدیدن

حباب‌وار برآور ز آب دیده سری

چو دیده چند توان سر در آب دزدیدن؟

خیال هندوی چشم تو در نمی‌آید

به چشم خلق، مگر بهر خواب دیدن

ز موج گریه‌ام افتد به گردن خورشید

ز روی آب، شکم چون حباب دزدیدن

دلی که وصل تو جوید به حیله، آن یابد

که طفل مکتبی از آفتاب دزدیدن

چو گل ز پرده برون‌آ، که بشکفد گلشن

چو غنچه، روی چرا در نقاب دزدیدن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۵در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من
  2. شمارهٔ ۴۱۶سینه پیش غم جانانه چه خواهد بودن
  3. شمارهٔ ۴۱۷تا به کی چون ماه در مشکین نقاب افروختن
  4. شمارهٔ ۴۱۸چرخ چون کشتی رود بر روی آب از چشم من
  5. شمارهٔ ۴۱۹خموش می‌کند دلیر تماشای ماه من
  6. شمارهٔ ۴۲۰من نمی‌گویم به چشمم نه قدم، یا بر زمین
  7. شمارهٔ ۴۲۱می‌شود هر دم پریشان زلف بر رخسار او
  8. شمارهٔ ۴۲۲مردم ز تیرگی، نفسی بی‌نقاب شو
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.