پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۱

مباش غره به عهد قدیم و یار کهن

که هفته‌ای چو شود، خاربن شود گلبن

به جذب حادثه شد پیکرم چنان مشتاق

که پا نخورده به سنگم، کبود شد ناخن

میان عاشق و معشوق، راز دل گفتن

همین بس است که آزار لب نداد سخن

نهفته حیف نباشد چنان گل رویی؟

خدای را که رخ آلوده نقاب مکن

ز کار خود نگشوده‌ام گره، چرا قدسی

زمانه نی شکند ناخن مرا در بن؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۳توان غم تو ز جان خراب دزدیدن
  2. شمارهٔ ۴۱۴بیا ای عشق، ننگ عافیت از سرم وا کن
  3. شمارهٔ ۴۱۵در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من
  4. شمارهٔ ۴۱۶سینه پیش غم جانانه چه خواهد بودن
  5. شمارهٔ ۴۱۷تا به کی چون ماه در مشکین نقاب افروختن
  6. شمارهٔ ۴۱۸چرخ چون کشتی رود بر روی آب از چشم من
  7. شمارهٔ ۴۱۹خموش می‌کند دلیر تماشای ماه من
  8. شمارهٔ ۴۲۰من نمی‌گویم به چشمم نه قدم، یا بر زمین
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.