پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۷

چو باد سوی تو آید، ز غیرت آب شوم

به یک نسیم، چو نقش قدم خراب شوم

من و شکست حریفان کجاست تا به کجا

خمار نشکند از من، اگر شراب شوم

تو از شراب صبوحی شکفته باش، که من

دماغ خنده ندارم گر آفتاب شوم

تعلقم به فلک نیست، آن اسیر نیم

که چون نسیم، مقید به هر حباب شوم

کجا بر آتش دل آب می‌توانم زد

چو شمع اگر ز ملاقات شعله آب شوم

سر معارضه با هیچ‌کس نمانده مرا

به روی کس نکشندم اگر نقاب شوم

هوای وصل سواری‌ست در سرم که ز ناز

به دیده‌ام ننهد پا، اگر رکاب شوم

سر پیاله سلامت، چه شد که رفت بهار

اگر به ابر نباشد، به می خراب شوم

به هیچ چیز نمانم، ز بس که هیچ شدم

فریب من نخورد تشنه، گر سراب شوم

ز بزم خویش حریفان مرا برون مکنید

شراب اگر نتوانم شدن، کباب شوم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۹..............................
  2. شمارهٔ ۴۱۰حیرانم از افسردگی، در کار و بار خویشتن
  3. شمارهٔ ۴۱۱مباش غره به عهد قدیم و یار کهن
  4. شمارهٔ ۴۱۲شرط بود کفر و دین، هر دو به هم داشتن
  5. شمارهٔ ۴۱۳توان غم تو ز جان خراب دزدیدن
  6. شمارهٔ ۴۱۴بیا ای عشق، ننگ عافیت از سرم وا کن
  7. شمارهٔ ۴۱۵در کوه و دشت، پهن شود تا نشان من
  8. شمارهٔ ۴۱۶سینه پیش غم جانانه چه خواهد بودن
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.