پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۵

اگر به عشق نباشد درست، پیمانم

به عهد زلف تو کافر نیم، مسلمانم

من و دیار محبت، که هرکجا رفتم

به دولت غمت آماده بود سامانم

برای من شده نازل ز عرش، مصحف عشق

حدیث مهر و وفا آیتی‌ست در شانم

به این که چشم تری بوده پیش ازین آنجا

همیشه در نظر آید خیال کنعانم

به جان دوست که جز بر رضای دوست مرا

قدم نرفته، وگر رفته هم پشیمانم

چو گل به روی خسان تا نبایدم خندید

چو غنچه معتکف خلوت گریبانم

ز سرگرانی بختم ز بس ملال رسید

بود ز سایه دستار، دل هراسانم

ز خاک عشق، گیاهی نمی‌دمد ناقص

تمام داغ بود، لاله بیابانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۷چو باد سوی تو آید، ز غیرت آب شوم
  2. شمارهٔ ۴۰۸کم خمار بگیرد، اگر شراب شوم
  3. شمارهٔ ۴۰۹..............................
  4. شمارهٔ ۴۱۰حیرانم از افسردگی، در کار و بار خویشتن
  5. شمارهٔ ۴۱۱مباش غره به عهد قدیم و یار کهن
  6. شمارهٔ ۴۱۲شرط بود کفر و دین، هر دو به هم داشتن
  7. شمارهٔ ۴۱۳توان غم تو ز جان خراب دزدیدن
  8. شمارهٔ ۴۱۴بیا ای عشق، ننگ عافیت از سرم وا کن
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.