پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۴

ز بس که دشمن نظّاره پریشانم

چو شمع گشته به یک جای جمع، مژگانم

نشد ز سیل سرشکم خراب، کوی بتان

امین کشتی نوحم، اگرچه طوفانم

ز عشق، رابطه‌ام نگسلد به مردن هم

گواه دعوی من بس، بقای پیمانم

شدم به دوختن چاکهای سینه، رضا

که هیچ‌کس نبرد پی به داغ پنهانم

به غیر، وصل تو دیدن چنان بود دشوار

که ترک وصل نماید به غایت آسانم

فراخ روزی غم را ز تنگسال چه غم؟

همیشه نعمت غم حاضرست بر خوانم

چو شعله در بدنم خون همیشه می‌رقصد

ز شوق آنکه کند غمزه تو قربانم

چنان گرفته دل همدمان ز صحبت من

که غنچه گشته، گل چیده، در گریبانم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۶از وصل هر گل در چمن، چون غنچه دامان چیده‌ام
  2. شمارهٔ ۴۰۷چو باد سوی تو آید، ز غیرت آب شوم
  3. شمارهٔ ۴۰۸کم خمار بگیرد، اگر شراب شوم
  4. شمارهٔ ۴۰۹..............................
  5. شمارهٔ ۴۱۰حیرانم از افسردگی، در کار و بار خویشتن
  6. شمارهٔ ۴۱۱مباش غره به عهد قدیم و یار کهن
  7. شمارهٔ ۴۱۲شرط بود کفر و دین، هر دو به هم داشتن
  8. شمارهٔ ۴۱۳توان غم تو ز جان خراب دزدیدن
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.