پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

دوش بر خاک درت عرض جبین می‌کردم

وز جبین درخور آن، سجده گزین می‌کردم

گر خیال تو به آیینه گمان می‌بردم

در دل آینه، چون عکس، کمین می‌کردم

من چه دانم که مثنا نشود وصل تو، کاش

روز اول، نگه بازپسین می‌کردم

تهمت خرمی از هر دو جهان برمی‌خاست

گر به اندازه غم، ناله حزین می‌کردم

گر نسیم سحری همره خویشم می‌برد

از سر زلف بتان، غارت چین می‌کردم

عشق می‌گویم و رخساره به خون می‌شویم

عمرها خدمت دل بهر همین می‌کردم

نگرفتم ز لب نوش تو بوسی، ای کاش

تازه، کامی ز می عشق چنین می‌کردم

فال حسرت زدم و گشت اجابت شب دوش

کاش امروز دعایی به ازین می‌کردم

تا نگاهی نکند سوی تو پنهان از من

در پی دیده چو دل، دوش کمین می‌کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲..............................
  2. شمارهٔ ۴۰۳در میان بیخودی، آرامش دل یافتم
  3. شمارهٔ ۴۰۴ز بس که دشمن نظّاره پریشانم
  4. شمارهٔ ۴۰۵اگر به عشق نباشد درست، پیمانم
  5. شمارهٔ ۴۰۶از وصل هر گل در چمن، چون غنچه دامان چیده‌ام
  6. شمارهٔ ۴۰۷چو باد سوی تو آید، ز غیرت آب شوم
  7. شمارهٔ ۴۰۸کم خمار بگیرد، اگر شراب شوم
  8. شمارهٔ ۴۰۹..............................
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.