پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

دردت به دل رسیده و از دل به داغ هم

مجلس بود به روی تو گرم و ایاغ هم

دردی عجب نشسته مرا در کمین دل

ترسم دل مرا نگذارد به داغ هم

معشوق هرکه هست در این انجمن، تویی

پروانه از برای تو سوزد، چراغ هم

بی می، ز بس گرفتگی دل درین بهار

ترسم که غنچه‌ای نگشاید به باغ هم

گر فکر شعر کم کنم، از من عجب مدار

دارم هزار فکر و ندارم دماغ هم

قدسی ز بس که آمده بودم ز دل به جان

نی بینمش به سینه، نه گیرم سراغ هم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیم
  2. شمارهٔ ۳۹۸نهال دوستی را ریشه در خون پرورش دادم
  3. شمارهٔ ۳۹۹ما حرف سود خویش برای زیان زدیم
  4. شمارهٔ ۴۰۰دوش بر خاک درت عرض جبین می‌کردم
  5. شمارهٔ ۴۰۱در خون دل از دیده خونبار نشستیم
  6. شمارهٔ ۴۰۲..............................
  7. شمارهٔ ۴۰۳در میان بیخودی، آرامش دل یافتم
  8. شمارهٔ ۴۰۴ز بس که دشمن نظّاره پریشانم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.