پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۴

رخ تو تا شده غایب به صورت از نظرم

کمر به دشمنی خواب بسته چشم ترم

فلک ز رشک جدا کردم از تو، ورنه هنوز

نبود وقت جدایی و موسم سفرم

فراق در گلویم ریخت زهر غم چندان

که گشت معدن الماس، سینه و جگرم

به دیده غنچه کند کار خنجر و پیکان

جدا ز دوست گر افتد به بوستان گذرم

مار به مهر تو پیدا شد آنقدر دشمن

که روز و شب ز گریبان خویش بر حذرم

ز گشت چرخ، سرم گر چو خاک فرساید

هوای وصل تو بیرون نمی‌رود ز سرم

جدا ز صبح وصال تو در شب هجران

انیس گریه و دمساز ناله سحرم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۶گر ز چنگ شحنه هجران امان می‌یافتم
  2. شمارهٔ ۳۹۷تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیم
  3. شمارهٔ ۳۹۸نهال دوستی را ریشه در خون پرورش دادم
  4. شمارهٔ ۳۹۹ما حرف سود خویش برای زیان زدیم
  5. شمارهٔ ۴۰۰دوش بر خاک درت عرض جبین می‌کردم
  6. شمارهٔ ۴۰۱در خون دل از دیده خونبار نشستیم
  7. شمارهٔ ۴۰۲..............................
  8. شمارهٔ ۴۰۳در میان بیخودی، آرامش دل یافتم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.