پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۳

در انتظار تو شد عمرها که چشم به راهم

مپیچ سر ز نیازم، متاب رخ ز گناهم

چه لذت است ببین انتظار آمدنت را

که در برابر چشم منی و چشم به راهم

مرا همای خرد گو به فرق سایه میفکن

به سر، سیاهی داغ جنون بس است پناهم

در انتظار تو ای شمع بزم، تا سحر امشب

چو شمع بر سر مژگان نشسته بود نگاهم

به عشق، کار دل و دیده‌ام ز یکدگر آید

بود چو شمع، یکی نور چشم و شعله آهم

ز زلف یار به روز سیاه خویش نشستم

مباد آنکه نشیند کسی به روز سیاهم

چه می‌کنم که همای سعادتم به سر آید؟

زمانه گو به تمسخر، پری مزن به کلاهم

منم که یوسف مصر معانی‌ام به حقیقت

برادران طریقت فکنده‌اند به چاهم

بهار تازه‌ام، ایام را ملول نکردم

به فرق خاک بود گرچه نودمیده گیاهم

نه از وصال تسلی، نه در فراق صبوری

مرا بسوز چو قدسی، که معترف به گناهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۵دردت به دل رسیده و از دل به داغ هم
  2. شمارهٔ ۳۹۶گر ز چنگ شحنه هجران امان می‌یافتم
  3. شمارهٔ ۳۹۷تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیم
  4. شمارهٔ ۳۹۸نهال دوستی را ریشه در خون پرورش دادم
  5. شمارهٔ ۳۹۹ما حرف سود خویش برای زیان زدیم
  6. شمارهٔ ۴۰۰دوش بر خاک درت عرض جبین می‌کردم
  7. شمارهٔ ۴۰۱در خون دل از دیده خونبار نشستیم
  8. شمارهٔ ۴۰۲..............................
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.