پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۲

چو درد عشق تو کرد آشنای خویشتنم

غمت چرا نخورد غم برای خویشتنم

دلم چه یافته در کوچه پریشانی؟

که می‌برد همه عمر از قفای خویشتنم

مرا کرشمه دیگر فریب داد ای گل

به رنگ و بو نرود دل ز جای خویشتنم

چو دل که قطره خون است و خون خورد دایم

یکی شدم به غم و خود غذای خویشتنم

ز بس که کرد علاج و نداشت سود مرا

طبیب کرد خجل از دوای خویشتنم

ز عشق، گرد جنون نیست بر جبین دلم

که کرد چشم خرد، توتیای خویشتنم

به من ز دوستی‌ات شد جهان چنان دشمن

که در هراس ز بند قبای خویشتنم

شده‌ست پی سپر راه عشق تا پایم

بود چو نقش قدم، رخ به پای خویشتنم

برای گشت چمن مضطرب نیم چو نسیم

چو شعله رقص‌کنان در هوای خویشتنم

نیم به عیب کس از عیب خویشتن مشغول

تمام خارم و مخصوص پای خویشتنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۴رخ تو تا شده غایب به صورت از نظرم
  2. شمارهٔ ۳۹۵دردت به دل رسیده و از دل به داغ هم
  3. شمارهٔ ۳۹۶گر ز چنگ شحنه هجران امان می‌یافتم
  4. شمارهٔ ۳۹۷تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیم
  5. شمارهٔ ۳۹۸نهال دوستی را ریشه در خون پرورش دادم
  6. شمارهٔ ۳۹۹ما حرف سود خویش برای زیان زدیم
  7. شمارهٔ ۴۰۰دوش بر خاک درت عرض جبین می‌کردم
  8. شمارهٔ ۴۰۱در خون دل از دیده خونبار نشستیم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.