پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۱

در غمت با گریه شام و سحر خو کرده‌ام

روز و شب چون ابر با مژگان تر خو کرده‌ام

گل نمی‌خواهم، پر است از پاره دل دامنم

می نمی‌نوشم، به خوناب جگر خو کرده‌ام

روز و شب دارم هوای لعل آن شیرین پسر

طوطی‌ام، نبود عجب گر با شکر خو کرده‌ام

کس نیارد بر سر من آن ستم‌اندیش را

همچو قدسی با دعای بی‌اثر خو کرده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۳تا آفرین شست تو گوید زبان زخم
  2. شمارهٔ ۳۸۴هرگز به بزم وصل، شبی جا نکرده‌ام
  3. شمارهٔ ۳۸۵ما جهان را رخ ز آب چشم گریان شسته‌ایم
  4. شمارهٔ ۳۸۶به خون خوردن جدا زان لعل شکربار می‌سازم
  5. شمارهٔ ۳۸۷من لذت درد تو به درمان نفروشم
  6. شمارهٔ ۳۸۸عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدم
  7. شمارهٔ ۳۸۹دلی از قید آسایش چو عشق آزاد می‌خواهم
  8. شمارهٔ ۳۹۰سپندوار بر آتش چو اضطراب کنم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.