پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۸

عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدم

بستم ز حرف لب، چو به حرف آشنا شدم

پای از گلیم فقر نکردم فزون دراز

با آنکه در دیار سخن، پادشا شدم

زد بر زمین همان نفسش هرچه برگرفت

عمری چو برگ گل پی باد صبا شدم

آخر شدم چو سبزه لگدکوب خاص و عام

گر چند روز، قابل نشو و نما شدم

بر سر همیشه سایه‌ام از دست خویش بود

کی ملتفت به سایه بال هما شدم؟

گشتم تمام عشق و ز خود، کام یافتم

آخر به مدعای دل مدعا شدم

دارم چو صبح، آینه مهر در بغل

قدسی ازان سبب همه صدق و صفا شدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۰سپندوار بر آتش چو اضطراب کنم
  2. شمارهٔ ۳۹۱زبان گداختم و راز عشق سر کردم
  3. شمارهٔ ۳۹۲چو درد عشق تو کرد آشنای خویشتنم
  4. شمارهٔ ۳۹۳در انتظار تو شد عمرها که چشم به راهم
  5. شمارهٔ ۳۹۴رخ تو تا شده غایب به صورت از نظرم
  6. شمارهٔ ۳۹۵دردت به دل رسیده و از دل به داغ هم
  7. شمارهٔ ۳۹۶گر ز چنگ شحنه هجران امان می‌یافتم
  8. شمارهٔ ۳۹۷تا شد زبان گره چو جرس، بر فغان زدیم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.