پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۷

من لذت درد تو به درمان نفروشم

کفر سر زلف تو به ایمان نفروشم

در دل ز خیال رخ خوب تو خلیده

خاری که به صد گلشن رضوان نفروشم

صد جان نستانم که دهم دامنت از دست

دشوار به دست آمده، آسان نفروشم

صد خار خلد در جگر و لب نگشایم

در باغ چو بلبل گل افغان نفروشم

کام دو جهان در عوض غم نستانم

این جنس گرامی به کس ارزان نفروشم

قدسی من و تر دامنی عشق، چو زاهد

هرگز به کسی پاکی دامان نفروشم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۹دلی از قید آسایش چو عشق آزاد می‌خواهم
  2. شمارهٔ ۳۹۰سپندوار بر آتش چو اضطراب کنم
  3. شمارهٔ ۳۹۱زبان گداختم و راز عشق سر کردم
  4. شمارهٔ ۳۹۲چو درد عشق تو کرد آشنای خویشتنم
  5. شمارهٔ ۳۹۳در انتظار تو شد عمرها که چشم به راهم
  6. شمارهٔ ۳۹۴رخ تو تا شده غایب به صورت از نظرم
  7. شمارهٔ ۳۹۵دردت به دل رسیده و از دل به داغ هم
  8. شمارهٔ ۳۹۶گر ز چنگ شحنه هجران امان می‌یافتم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.