پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۵

ما جهان را رخ ز آب چشم گریان شسته‌ایم

لوح دلها را ز وصف نوح و طوفان شسته‌ایم

نوعروس عشق را گلگونه‌ای در کار نیست

ما ز خون کفر، اول روی ایمان شسته‌ایم

صفحه خاطر ز حرف مرهم آسودگی

از نم خون جراحت‌های پنهان شسته‌ایم

تا لب زخم دل، از آلایش افشای راز

گاه جذب سر عشق از آب پیکان شسته‌ایم

از ترشح‌کردن مژگان قدسی تا به روز

رخ به خون، هر شب چو صبح عید قربان شسته‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۷من لذت درد تو به درمان نفروشم
  2. شمارهٔ ۳۸۸عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدم
  3. شمارهٔ ۳۸۹دلی از قید آسایش چو عشق آزاد می‌خواهم
  4. شمارهٔ ۳۹۰سپندوار بر آتش چو اضطراب کنم
  5. شمارهٔ ۳۹۱زبان گداختم و راز عشق سر کردم
  6. شمارهٔ ۳۹۲چو درد عشق تو کرد آشنای خویشتنم
  7. شمارهٔ ۳۹۳در انتظار تو شد عمرها که چشم به راهم
  8. شمارهٔ ۳۹۴رخ تو تا شده غایب به صورت از نظرم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.