پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

دل به تیغ غمزه آن شوخ قاتل بسته‌ام

صید قاتل‌دوستم، بر تیغ ازان دل بسته‌ام

عمرها جان کنده‌ام، تا این دل صدپاره را

برده بر فتراک او چون صید بسمل بسته‌ام

زحمت پا برنتابد خار این صحرا، ازان

خویش را چون گرد بر دامان محمل بسته‌ام

شسته‌ام از جان شیرین دست اول، بعد ازان

دل به زلف آن بت شیرین‌شمایل بسته‌ام

قدسی آن کج‌قبله‌ام، کز زلف ترسازاده‌ای

عمرها بر گردن ایمان حمایل بسته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲از ازل کشته آن طرز نگاه آمده‌ایم
  2. شمارهٔ ۳۸۳تا آفرین شست تو گوید زبان زخم
  3. شمارهٔ ۳۸۴هرگز به بزم وصل، شبی جا نکرده‌ام
  4. شمارهٔ ۳۸۵ما جهان را رخ ز آب چشم گریان شسته‌ایم
  5. شمارهٔ ۳۸۶به خون خوردن جدا زان لعل شکربار می‌سازم
  6. شمارهٔ ۳۸۷من لذت درد تو به درمان نفروشم
  7. شمارهٔ ۳۸۸عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدم
  8. شمارهٔ ۳۸۹دلی از قید آسایش چو عشق آزاد می‌خواهم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.