پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۹

خون می‌چکد از دیده ز نظاره داغم

تا خون نشود، وا نشود غنچه باغم

پیدا نبود دل ز هجوم غم معشوق

پنهان شده از کثرت پروانه، چراغم

گر بر لبم انگشت زنی، جوش زند خون

کان غمزه ز خون کرد لبالب چو ایاغم

چون زنده کند صور سرافیل دلم را؟

گر بوی تو در حشر ندارد به دماغم

چون سبزه، ز گل تا به ابد خضر بروید

هرجا که نهد پا غم عشقت به سراغم

الماس چو تبخاله برآید ز لب مست

گر بر دهن شیشه نهی پنبه داغم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۱در غمت با گریه شام و سحر خو کرده‌ام
  2. شمارهٔ ۳۸۲از ازل کشته آن طرز نگاه آمده‌ایم
  3. شمارهٔ ۳۸۳تا آفرین شست تو گوید زبان زخم
  4. شمارهٔ ۳۸۴هرگز به بزم وصل، شبی جا نکرده‌ام
  5. شمارهٔ ۳۸۵ما جهان را رخ ز آب چشم گریان شسته‌ایم
  6. شمارهٔ ۳۸۶به خون خوردن جدا زان لعل شکربار می‌سازم
  7. شمارهٔ ۳۸۷من لذت درد تو به درمان نفروشم
  8. شمارهٔ ۳۸۸عمری چو جاهلان پی چون و چرا شدم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.