پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنم

چون نظر هرجا شوم گم، سر ز مژگان بر کنم

حال دل خاطرنشان او کنم روز وصال

گر دهد نظاره‌ام فرصت که چشمی تر کنم

چون خیال عافیت بندم، بسوزم خویش را

تا چو اخگر داغ را مرهم ز خاکستر کنم

شعله را گر سر فرود آید به جسم زار من

می‌توانم زین کف خاشاک، دودی بر کنم

از خیال غمزه‌ات، چون غنچه بر اوراق دل

روز و شب مشق خراش سینه با نشتر کنم

خوشدلم از ناامیدی، ورنه از تاثیر عشق

{بیاض} تر کنم

سوختم قدسی و اشکم ماند برجا، تا به کی

این کف خون را نثار مشت خاکستر کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰دل به تیغ غمزه آن شوخ قاتل بسته‌ام
  2. شمارهٔ ۳۸۱در غمت با گریه شام و سحر خو کرده‌ام
  3. شمارهٔ ۳۸۲از ازل کشته آن طرز نگاه آمده‌ایم
  4. شمارهٔ ۳۸۳تا آفرین شست تو گوید زبان زخم
  5. شمارهٔ ۳۸۴هرگز به بزم وصل، شبی جا نکرده‌ام
  6. شمارهٔ ۳۸۵ما جهان را رخ ز آب چشم گریان شسته‌ایم
  7. شمارهٔ ۳۸۶به خون خوردن جدا زان لعل شکربار می‌سازم
  8. شمارهٔ ۳۸۷من لذت درد تو به درمان نفروشم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.