پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۰

بر سر کوی تو عمری شد که ما افتاده‌ایم

دست و پا گم کرده و در دست و پا افتاده‌ایم

ذوق صحبت را غنیمت دان، وگرنه چون مژه

تا گشایی دیده را، از هم جدا افتاده‌ایم

سوی مشتاقان نمی‌آرد نسیم پیرهن

چند روزی شد که از چشم صبا افتاده‌ایم

بس که غم خوردیم، در عالم غم دیگر نماند

گوییا برقیم و در دشت گیا افتاده‌ایم

شیوه بیگانگی را هم نمی‌داند که چیست

عمرها دنبال آن ناآشنا افتاده‌ایم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۲اگر دور از دلارای خود افتم
  2. شمارهٔ ۳۷۳من تیره‌دل و نورفشان شعله آهم
  3. شمارهٔ ۳۷۴من صید زخم‌خورده از پا فتاده‌ام
  4. شمارهٔ ۳۷۵گمان مبر که ز روی تو دیده بردارم
  5. شمارهٔ ۳۷۶با یارم و در دفع غم اسباب ندارم
  6. شمارهٔ ۳۷۷کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالم
  7. شمارهٔ ۳۷۸کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنم
  8. شمارهٔ ۳۷۹خون می‌چکد از دیده ز نظاره داغم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.