پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۳

من تیره‌دل و نورفشان شعله آهم

دارد شب مهتاب ز پی، روز سیاهم

غم می‌کشدم، خواه وطن، خواه غریبی

هرجا که روم، روزی برق است گیاهم

بر هر سر راهی که تو یک بار گذشتی

چون نقش قدم، تا به ابد چشم به راهم

روزی که مرا رفت سر زلف تو از دست

خندید فلک بر من و بر بخت سیاهم

بر هرچه فکندم نظر، آلوده به خون شد

خون گشت ز همخانگی اشک، نگاهم

قدسی منم آن کافر عاصی که به دوزخ

آتش عرق‌آلوده شد از شرم گناهم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۵گمان مبر که ز روی تو دیده بردارم
  2. شمارهٔ ۳۷۶با یارم و در دفع غم اسباب ندارم
  3. شمارهٔ ۳۷۷کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالم
  4. شمارهٔ ۳۷۸کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنم
  5. شمارهٔ ۳۷۹خون می‌چکد از دیده ز نظاره داغم
  6. شمارهٔ ۳۸۰دل به تیغ غمزه آن شوخ قاتل بسته‌ام
  7. شمارهٔ ۳۸۱در غمت با گریه شام و سحر خو کرده‌ام
  8. شمارهٔ ۳۸۲از ازل کشته آن طرز نگاه آمده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.