پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

من صید زخم‌خورده از پا فتاده‌ام

رحمی، که بر سپردن جان، دل نهاده‌ام

اظهار دوستی زبانی کند چو خصم

باور کنم محبتش، از بس که ساده‌ام

از یمن عشق، دیدن رویم مبارک است

چون آفتاب، با همه کس رو گشاده‌ام

ساقی، دلم مقید دام کدورت است

بستان ز چنگ غصه به یک جام باده‌ام

هرگز اراده‌ای نکنم آرزو، مباد

مردم گمان برند که صاحب اراده‌ام

ایمان به عشق دارم و گویم حدیث عقل

در باطنم سوار و به ظاهر پیاده‌ام

قدسی نظر به خواری ظاهر مکن، که من

داغم، ولیک در بغل لاله زاده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶با یارم و در دفع غم اسباب ندارم
  2. شمارهٔ ۳۷۷کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالم
  3. شمارهٔ ۳۷۸کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنم
  4. شمارهٔ ۳۷۹خون می‌چکد از دیده ز نظاره داغم
  5. شمارهٔ ۳۸۰دل به تیغ غمزه آن شوخ قاتل بسته‌ام
  6. شمارهٔ ۳۸۱در غمت با گریه شام و سحر خو کرده‌ام
  7. شمارهٔ ۳۸۲از ازل کشته آن طرز نگاه آمده‌ایم
  8. شمارهٔ ۳۸۳تا آفرین شست تو گوید زبان زخم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.