پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۵

گمان مبر که ز روی تو دیده بردارم

به روی توست مرا دیده، تا نظر دارم

چو نقش پا به رهت دیده دوختم، ترسم

که بگذری تو، گر از راه دیده بردارم

مباد در دو جهان دستگیر، هیچ‌کسم

بجز تو در دو جهان گر کسی دگر دارم

خرید بیخودی‌ام از جفای خودداری

سرم چو نیست، چه پروای دردسر دارم

دگر به قتل که خنجر کشیده‌ای، که ز رشک

هزار خنجر الماس در جگر دارم

فریب شعله چو پروانه‌ام ز راه نبرد

که آتشی چو محبت به زیر پر دارم

ز شش جهت چو رهم بسته است نومیدی

ندانم این همه غم، از چه رهگذر دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۷کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالم
  2. شمارهٔ ۳۷۸کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنم
  3. شمارهٔ ۳۷۹خون می‌چکد از دیده ز نظاره داغم
  4. شمارهٔ ۳۸۰دل به تیغ غمزه آن شوخ قاتل بسته‌ام
  5. شمارهٔ ۳۸۱در غمت با گریه شام و سحر خو کرده‌ام
  6. شمارهٔ ۳۸۲از ازل کشته آن طرز نگاه آمده‌ایم
  7. شمارهٔ ۳۸۳تا آفرین شست تو گوید زبان زخم
  8. شمارهٔ ۳۸۴هرگز به بزم وصل، شبی جا نکرده‌ام
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.