پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۱

دیده را در عشق ازین به، مبتلا می‌خواستیم

گریه می‌کردیم و طوفان از خدا می‌خواستیم

وصل می‌جستیم و مطلب حسرت دیدار بود

عشق می‌گفتیم و درد بی‌دوا می‌خواستیم

شکر نعمت کس نمی‌داند چو ما، کز تیغ تو

یک جفا نادیده، عذر صد جفا می‌خواستیم

حسرت آلودگی هم نیست دور از لذتی

یک دو روزی خویشتن را پارسا می‌خواستیم

چند چون پروانه بر هر شعله بال و پر زنیم؟

آتشی مخصوص این مشت گیا می‌خواستیم

تا به کام خویش بنشینیم با هم ساعتی

عالمی دیگر ازین عالم جدا می‌خواستیم

تا شود روزم سیه‌تر، زود سر بر زد خطش

آنچنان شد تیره بخت ما، که ما می‌خواستیم

ضد مطلب را به مطلب نیست قدسی نسبتی

مدعایی برخلاف مدعا می‌خواستیم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۳من تیره‌دل و نورفشان شعله آهم
  2. شمارهٔ ۳۷۴من صید زخم‌خورده از پا فتاده‌ام
  3. شمارهٔ ۳۷۵گمان مبر که ز روی تو دیده بردارم
  4. شمارهٔ ۳۷۶با یارم و در دفع غم اسباب ندارم
  5. شمارهٔ ۳۷۷کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالم
  6. شمارهٔ ۳۷۸کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنم
  7. شمارهٔ ۳۷۹خون می‌چکد از دیده ز نظاره داغم
  8. شمارهٔ ۳۸۰دل به تیغ غمزه آن شوخ قاتل بسته‌ام
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.