پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

خضر اگر آب حیات آورد، خون دانسته‌ام

هرچه پیش آمد، ز بخت واژگون دانسته‌ام

روز از روزم بتر شد، شوق بر شوقم فزود

هرچه ناصح خواند در گوشم، فسون دانسته‌ام

دید اندک گرمی‌ای از غیر، از من پا کشید

دوست از دشمن نمی‌داند، کنون دانسته‌ام

تا دماغم را سر زلفت پریشان کرده‌است

عقل اگر کرده‌ست تدبیری، جنون دانسته‌ام

از دل من بهر دلهای دگر غم می‌بری

از دلم این غم نخواهد شد برون، دانسته‌ام

با غم دنیا، غم دوری ندارد نسبتی

می‌کند قدسی مرا این غم زبون، دانسته‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱دیده را در عشق ازین به، مبتلا می‌خواستیم
  2. شمارهٔ ۳۷۲اگر دور از دلارای خود افتم
  3. شمارهٔ ۳۷۳من تیره‌دل و نورفشان شعله آهم
  4. شمارهٔ ۳۷۴من صید زخم‌خورده از پا فتاده‌ام
  5. شمارهٔ ۳۷۵گمان مبر که ز روی تو دیده بردارم
  6. شمارهٔ ۳۷۶با یارم و در دفع غم اسباب ندارم
  7. شمارهٔ ۳۷۷کرده تا عشق تو چون نقش قدم پامالم
  8. شمارهٔ ۳۷۸کی به غیر از دیدنش اندیشه دیگر کنم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.