پرش به محتوای اصلی
قدسی مشهدی قدسی مشهدی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۶

قسمت نگر که نوشم، می از ایاغ مردم

سوزد به مجلس ما، شبها چراغ مردم

دانسته تا دلم را، سوزد به داغ حسرت

هر لحظه آید از من پرسد سراغ مردم

چون گل نمانده بر تن، از داغ جای داغم

سوزد مگر ازین پس، عشقم به داغ مردم

در حفظ ناله کوشم، تا دردسر نبینند

بر خود جفا پسندم، بهر فراغ مردم

از دیده‌ها عجب نیست، دزدند اگر ز دل خون

چینند کودکان گل، پنهان ز باغ مردم

هرجا دلی فروزد، بر حال ما بسوزد

گردد ز شیشه ما، پر می ایاغ مردم

هرچند مست عشقی، قدسی چنان نرقصی

کز باد آستینت، میرد چراغ مردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۶۸امشب ز دیده از قدح افزون گریستم
  2. شمارهٔ ۳۶۹خضر اگر آب حیات آورد، خون دانسته‌ام
  3. شمارهٔ ۳۷۰بر سر کوی تو عمری شد که ما افتاده‌ایم
  4. شمارهٔ ۳۷۱دیده را در عشق ازین به، مبتلا می‌خواستیم
  5. شمارهٔ ۳۷۲اگر دور از دلارای خود افتم
  6. شمارهٔ ۳۷۳من تیره‌دل و نورفشان شعله آهم
  7. شمارهٔ ۳۷۴من صید زخم‌خورده از پا فتاده‌ام
  8. شمارهٔ ۳۷۵گمان مبر که ز روی تو دیده بردارم
همه‌ی غزلیات ←

قدسی مشهدی درباره‌ی قدسی مشهدی

حاجی محمّدجان قدسی مشهدی یکی از شاعران و سخنوران ایرانی قرن یازدهم هجری قمری است. او در ابتدای زندگی از طریق بقالی زندگی می‌کرد اما پس از آنکه در شاعری مشهور شد به هندوستان رفت و وارد دربار شاه جهان شد. از قدسی مشهدی دیوانی بر جای مانده که در سال ۱۳۷۵ توسط انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد به کوشش محمّد قهرمان به چاپ رسیده...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.